جدایی یک توهمه! هیچ چیز در این جهان از هیچ چیز جدا نیست! ما تکههایی از یک کل مسنجم هستیم، روح الهی ما از خدایی است که یکی است و هیچ چیز جز او نیست! در حقیقت ما با جهان اطرافمون، با تمام انسانهای عالم، با تمام ذرات جهان در وحدت به سر میبریم، اما چیزی که باعث شده ما احساس جدایی کنیم ذهن ماست، نفس ما با کلمهی «من» شروع به جدا کردن ما از هستی کرد! در جهانی که ذهن در اون خاموش باشه همه چیز در یگانگی و وحدتی عمیق به سر میبره. دیگه من و تویی وجود نداره! وقتی کسی رو قضاوت میکنیم در حقیقت داریم خودمون رو قضاوت میکنیم، وقتی نقصهای یک نفر رو میبینیم در حقیقت داریم بخشهای پنهان شده از وجود خودمون رو میبینیم. شما هم بخشی از این هستی هستید! بیایید کمی از «من» بودن دست بردارید و خودتون رو با طبیعت، با دیگر انسانها، با اشیاء هوشمند و شعورمند اطرافتون یکی ببینید و حس کنید این حس جدایی از کجا اومده!
تمام مالکیتهایی که در ذهن شماست توهمی بیش نیست! هر چیزی که یک من پشتش میاد یک توهمه! ماشین من! خونهی من! لوازم من! املاک من! شرکت من! باور ندارید؟ از مرگ (این مشاور همیشه حاضر) سؤال کنید! وقتی گفتید خونهی من، از مرگتون بپرسید اگر تو من رو لمس کنی، آیا این خونه هنوز خونهی منه! و به شما خواهد گفت خونه که هیچ! وقتی لمست کنم لباس جسمت هم دیگه مال تو نیست! در طول دورهی قبل رشد معنوی بارها از دانشجویان عزیزم پرسیدم و اینجا هم بارها از شما خواهم پرسید: شما واقعاً مالک چه چیزی هستید؟! و اینکه این حس جدایی از کجا میاد؟ چرا فکر میکنید از دیگران بهتر یا بدتر هستید؟ با چه معیارهایی بهتر و بدتر رو میسنجید؟
بحث امشب ما خیلی عمیقه و از شما میخوام کمی در آرامش به این مباحث فکر کنید و خودتون رو به عنوان بخشی از این کائنات عظیم الهی ببینید. به روح الهی دمیده شده در جسمتون فکر کنید، برای خدایی که یکتا و یگانه است آیا این جدایی معنا داره؟ یا ما روحهایی هستیم که خداوند ما رو در این جسم آفرید تا از دریچهی چشمانمون خودش رو ببینه؟
۱- برداشت شما از بحث امشب چه بود؟