خودم میدونم ولی…
شروع بسیاری از جملههای عزیزانی که در خدمتشون هستم اینطوره و این یکی از حقههای ذهنی خطرناکه که در مسیر رشد معنوی باعث میشه بهانههای بسیاری رو در طول مسیر بپذیرند. این جملهها دو قسمت داره که هر دو خطرناکه! قسمت اول خودم میدونم! این یعنی دیگه درهای یادگیری بسته میشه، این یعنی به خودم بیست دادم، پس به خودم ایست دادم. خودم میدونم یعنی نمیخوام چیز دیگری بدونم، یعنی راه رو برای اصلاح دانستههام بستم و در کل به انسانی که خودش میدونه چی رو میشه آموخت؟! بخش دومش ولی… یعنی ذهن علیرغم اینکه معتقده همه چیز رو میدونه، بعد از این ولی شروع میکنه به آوردن بهانهها و توجیه و بهانهها…
خودم میدونم باید ارتباط خوبی با خدا داشته باشم، ولی کار و بار و زندگی نمیگذاره!
خودم میدونم باید تمرین کنم، ولی وقت ندارم براش!
خودم میدونم کارهام اشتباهه، ولی در شرایط فعلی مجبورم!
لطفاً با این جمله خداحافظی کنید، حتی اگر حس میکنید چیزی رو میدونید، با روحیهی آموزشپذیری، با فروتنی، با روشنبینی با خودتون بگید حتماً چیزهایی هست که باید بهتر بدونم. لطفاً بهانهها و توجیههای ذهن رو باور نکنید، زمان محدودی در زندگی زمینی به شما داده شده و اگر قرار باشه در این فرصت کوتاه، زمانتون رو به بهانهها و توجیهها اختصاص بدید چیزی که از دست خواهید داد ارزشمندترین چیزیه که دارید! فرصت زیستن و رشد…
۱- تا امروز آیا مواردی بوده که احساس دانایی و توانایی کاذب، فرصتها رو از شما گرفته؟
۲- آیا به بهانهها و توجیههای ذهنتون واقف شدید؟ تا به حال موفق شدید در این زمینه مچ ذهن رو بگیرید؟