تا حالا به این موضوع توجه کردید که ذهنتون، چطور هر کار جدید و ناشناختهای رو برای شما بزرگ و سخت جلوه میده؟ البته ذهن ما فقط به ناشناختهها اکتفا نمیکنه و در بسیاری از موارد، حتی راجع به کارهایی که هر روز انجام میدیم هم شروع به اظهار نظر میکنه و میگه وای این کار رو هم باید انجام بدی، دوباره این کار، میخوای این یک روز رو بیخیال بشی؟! صد تا کار دیگه داری، حالا فعلاً این یکی رو ولش کن و … .
آیا واقعاً قدم گذاشتن در دل هر ناشناختهای، همونقدر که ذهن به ما القا میکنه، سخت و پر زحمته؟ آیا واقعاً کارهای روزانهی ما، همینقدر که ذهن میگه سخت و طاقتفرسا و زمانبر هستن؟
همهی ما میدونیم که در بسیاری از موارد، واقعاً اینطور نیست. در واقع ذهن ما گاهی چیزهایی رو در نظر ما بزرگ و عجیب جلوه میده که فاصلهی ما تا رسیدن به اونها، فقط به اندازهی یک تصمیمه.
از شما میخوام از این به بعد، بیشتر به گفتوگوهایی که ذهنتون قبل از انجام هر کاری آغاز میکنه، توجه داشته باشید. از شما میخوام به این موضوع دقت کنید که ذهن شما چطور قبل از انجام بسیاری از کارهای بسیار ساده و روزانهی شما، بیقراری رو آغاز میکنه. ببینید که در طول روز، چه موقعیتهای ارزشمندی رو که میتونن به شما در کسب تجربههای جدید کمک کنند، فقط به خاطر گفتوگوی ذهنی خودتون از دست میدید. از شما میخوام که وقتی متوجه این مقاومتهای ذهنی خودتون میشید، لبخند بزنید و به ذهنتون بگید: این فقط یه کار ساده است، بیا با هم انجامش بدیم.
۱- آیا به تلاشهای ذهنتون برای منصرف کردن شما از انجام بسیاری از کارها، توجه میکنید؟
۲- معمولاً در برابر این نوع گفتوگوهای ذهنی، چه واکنشی دارید؟