دقت کردید که در بسیاری از موارد، راهنماییهای شما برای دیگران بسیار عالی و کارآمده، با آگاهی و رشدی که در تک تک شما میبینم مطمئنم که هر کسی که از شما در زمینههای معنوی یا حتی در مورد شغل یا زندگیاش راهنمایی بخواد، در مواردی که آگاهی و تجربهی کافی رو دارید، شما بسیار عاقلانه و بر اساس آگاهیها و تجربهی زیباتون میتونید با او گفتگو کنید و جالبتر اینه که با عمل به رهنمودهای شما این افراد اکثراً نتایج عالی هم میگیرند! نکته اینجاست، وقتی انقدر خوب دیگران رو راهنمایی میکنیم، پس چرا خودمون به اون آسانی و زیبایی از همون آموزهها نتیجه نمیگیریم، یا چرا خودمون به راهنما، کوچ، مشاور و مشورت نیاز داریم؟
دقیقاً یک نکتهی بسیار مهم اینجا روشن میشه: شما فیلتری به نام ذهن دارید، این فیلتر از احساسات، افکار، نواقص اخلاقی و هزاران ترفند استفاده میکنه تا حقیقت رو طور دیگری به شما دیکته کنه! بهعنوان مثال شما به راحتی میتونید به کسی بگید چهل دقیقه قبل از اذان بیدار شو، پنج دقیقه فایل آلفا گوش کن، آرزوهات رو بنویس، با خداوند صحبت کن و مراقبه کن! به اینکه این آموزهها فوقالعاده قدرتمند و صحیح هستند هم ایمان دارید! اون شخص هم اگر تسلیموار به صحبتهای شما اعتماد کنه و به خوبی تمرین کنه، زندگیاش به شیوهی عالی تغییر میکنه! حالا به خودتون همین راهکار رو بدید! ذهن شروع میکنه: امشب تا دیروقت بیدار بودی، سحر بیدار بشی دیگه صبح کارایی کافی رو نداری، بذار اذان صبح بیدار شو نمازت رو بخون آلفا رو همون موقع انجام بده! آرزوهات رو حالا ننوشتی هم میتونی تکرار کنی، فرقی نداره! اصلاً بذار سر فرصت یه دفتر خوشگل بگیری بعد بنویس! صحبت با خدا همون نماز صبحه، دیگه صحبت اضافه لازم نداری! مراقبه رو در حالتی که خوابیدی هم میتونی انجام بدی، لازم نیست حتماً بنشینی که! اصلاً بذار همه چیز رو دقیق از فردا شروع کن …
میبینید، هزار وسوسه و پیشنهاد و راهکار به شما میده! به همین دلیله که نیاز داریم کسی به ما آموزش بده، ما تسلیموار آموزههایی که بهش ایمان داریم رو از او بشنویم و بیچون و چرا عمل کنیم و جواب بگیریم! او درگیر احساسات و نواقص ما نیست! پس گزینهی بهتری برای کمک کردن به ماست.
دهها مثال در این مورد میتونم برای شما بزنم، افرادی که به خوبی میدونن باید تغییر کنند و در شرایطی به سر میبرند که نیاز به تغییر مثل روز برای خودشون هم روشنه ولی از دست حقههای ذهن و ترسی که به اونها غلبه کرده فلج شدند، یک راهنما بدون ترس به اونها میگه تغییر کن! راهنما درگیر ترسهای اونها نیست! راهنما حقیقت رو میبینه، پتانسیل اونها، شرایطی که در اون هستند، شرایطی که اگر تغییر کنند براشون به وجود میاد رو به وضوح میبینه، اما ذهن با ابزارهایی مثل بدبینی، ترس، تنبلی و … اجازهی تغییر به اونها نمیده! راه اینه که تسلیم آموزشهای راهنماشون بشن، به او و آموزهها اعتماد کنند و تغییر کنند.
ذهن ما مشاور خوبی برای ما نیست! ذهن ما، مادامی که تربیت نشده، مادامی که آموزش ندیده و بیدار و هوشیار نشده، دوست خوبی برای ما نیست! همهی ما به مشورت نیاز داریم. همهی ما به راهنما، مشاور، مربی، معلم نیاز داریم. این رو به خاطر بسپارید.
۱- تجربهی شما از مشورت چیه؟ لطفاً مثالی در تأیید متنی که خوندید در زندگی خودتون پیدا کنید و برای من بنویسید