آیا قدر نعمت زندگی رو میدونید؟ آیا بابت اون شکرگزار هستید؟ میدونید تنها حضور در این دنیا و به دنیا آمدن، نعمتی آنقدر عظیمه که ما به هیچ طریقی نمیتونیم شکر اون رو به جا بیاریم؟ چرا فراموش میکنیم که حضورمون در این دنیا خودش بزرگترین لطف خداونده، چرا فراموش میکنیم هر چیزی که داریم، هر چیزی که هستیم، هر چیزی که تجربه میکنیم، در حقیقت فضل و لطف خداست که در زندگی ما جاریه؟ چرا گاهی طلبکار میشیم و حس میکنیم حق داریم گلایه کنیم؟! مگه میهمان از صاحب خانهی سخاوتمند و مهربانش گلایه هم میکنه؟ مگه رسم میهمانی این نیست که از سفرهی برکت و نعمتی که میزبان با لطف و کرم و فضل خودش در اختیارمون گذاشته با سپاسگزاری استفاده کنیم و حرمت او رو نگه داریم!
چرا توهم مالکیت، گاهی باعث میشه فراموش کنیم که مالک هیچ چیز در این جهان نیستیم! تمام مالکیتهای جهان قراردادهایی فرضی و ذهنی است که ما آدمها برای خودمون ساختیم.
به مالکیتهاتون نگاه کنید: خانهی من، ماشین من، شغل من، فرزندان من، همسر من، دوست من، لباسهای من، جواهرات من… این من، این نفس کیه؟ چه کسی گفته در این میهمانی و بازی و خوابی که در اون هستیم، در این چند ثانیهی کائناتی، وقت داریم که به این مالکیتها بچسبیم و با اونها مشغول بشیم؟ تمام این چیزهایی که از اونها نام بردید صد سال دیگه مال شما نیست! اینها اسباب بازیهایی بودند که برای استفاده و به امانت نزد شما بودند، صد سال دیگر در چنین روزی کدام یک از اینها رو دارید؟! واقعاً وقتی به این مفاهیم فکر میکنید به نظرتون عجیب نیست که مردم بسیاری در جهان، اینقدر در حال حرص خورد و درد کشیدن و جنگیدن بر سر این مالکیتها هستند؟!
باز هم به این فکر کنید، شما واقعاً مالک چه چیزی هستید؟ این امانتها برای چی به شما داده شده؟
۱- در زندگی شما چقدر مالکیت وجود داره که حتی لحظهای به امانت بودن اون شک نکردید؟
۲- شما واقعاً مالک چه چیزی هستید؟