امروز در گفتوگو با یکی از دانشجویان عزیزم، نکتهای توجهم رو جلب کرد، این عزیز به خوبی از قوانین کائناتی آگاهی داشتند، به خوبی هم ریشهیابی میکردند و از هر مسئله و اتفاقی که براشون رخ داده بود که صحبت میکردند، به راحتی میدونستند که نقش خودشون در خلق اون اتفاق چه بوده و چه عملکرد، توجه یا فکری پشت اون مسئله بوده.
خدمت دوست عزیزم عرض کردم که آفرین بر شما که اینطور متعهدانه، مسئولیت تجربیات خودت رو در زندگی بر عهده گرفتی، اما سؤال من از شما اینه که با آنچه میدانی چه کردی؟! یعنی این دانستن و درک نقش، علیرغم اینکه بسیار مهمه، اگه به تغییر و اصلاحی منجر نشه نه تنها فایدهای نداره، بلکه خودش تبدیل به ابزاری برای ذهن میشه که با حس دانایی بر اتفاقات ناخوشایندی که در جریانه سرپوش میگذاره!
هرچند زمانی که ما به این درک و آگاهی میرسیم که خودمون مسئول زندگی و خالق تجربیات خودمون هستیم، یک گام بسیار بلند به سمت خوشبختی برداشتیم، اما همواره باید به این موضوع مهم و کلیدی توجه داشته باشیم که رسیدن به دانش، به هیچ عنوان نمیتونه تضمینکنندهی ایجاد تغییرات در شرایط زندگی ما باشه.
همینطور مراقب باشید که این آگاهیها شما رو به تلهی ذهنی سرزنشگری نکشونه! سرزنش تقریباً هیچ کجا فایدهای نداره، چه سرزنش خودتون باشه، چه سرزنش دیگران و در حقیقت یکی از حقههای ذهنه که به جای پذیرش و تغییر، شروع به سرزنش میکنه. در شرایطی که آگاهی شما مشخص کرد مسئلهای برای حل کردن وجود داره و چیزی سر جای خودش نیست، لطفاً سرزنش کردن خودتون و دیگران رو کنار بگذارید و دست به اقدام بزنید، حتی اگر این اقدام به نظر کوچک بیاد. آگاهی مهمه، ولی آنچه تعیینکنندهی نتایج شماست، بیتردید تغییراتی است که در افکار، گفتار و عملکرد خودتون ایجاد میکنید. دیروز جملهی زیبایی خوندم که گفته بود مهم نیست که در مورد مسئلهای چه فکری میکنید، مهم اینه در اون مورد چگونه عمل میکنید و به قول شاعر، دوصد گفته چون نیم کردار نیست…
۱- آیا آگاهی شما با عملکرد همراهه؟