اکثر افراد در یک مثلث خودمشغولی گرفتار میشن و آنچنان در این مثلث غرق بازیها و فریب ذهن میشن که لحظات ارزشمند، روزهای زندگی و گاه عمرشون رو در این مثلث به هدر میدن.
این مثلث شامل سه ضلع رنجش، خشم و ترسه و اگه کمی دقت کنید این سه ضلع وابسته به سه زمان گذشته، حال و آینده است و ذهن از طریق اونها شروع به فریب میکنه.
رنجش: شما رو به گذشته میبره و گفتوگوها شروع میشه. چرا فلانی فلان کار رو کرد، چرا این کار رو نکردی، چرا اونطور جوابش رو ندادی و شما به خودتون میآیید و میبینید شیرینی لحظهی حال، اتفاقات شگفتانگیزی که میشد رقم زد، شفافیت قلبتون، احساس خوبتون، رابطهی زیباتون با خالقتون رو در اون لحظات از دست دادید.
خشم: ذهن شما تمام تلاشش رو میکنه که شما رو از لحظهی حال خارج کنه، اگه نتونه شروع میکنه به ایجاد حس نارضایتی از لحظهی اکنون، شروع میکنه به برچسب زدن به اتفاقات و قضاوت کردن، چرا این فلان جور رفتار نکرد، چرا این اتفاق اون شکلی نیفتاد، چرا اینا اینجوری عمل کردند و کم کم تلاش میکنه شما رو خشمگین و ناراضی کنه.
ترس: ذهن شما، شما رو به سفری خیالی به آینده میبره و شروع میکنه با جملههایی مثل نکنه اینجور بشه، نکنه اونجور بشه، اگه اینطور شد چی میشه و اگه اونطور نشد چطور میشه شما رو وحشتزده میکنه!
حاصل هر سه این اتفاقات همونیه که در بخش رنجش گفتم، از دست دادن الماسهای ارزشمند لحظات زندگی.
چه باید کرد؟ اجازه بدید ذهن کار خودش رو بکنه، مهم شما هستید که با کسب آگاهی بهش بها ندید و باهاش همراه نشید، لبخند زدن به ذهنتون رو یاد بگیرید، من همیشه بهش لبخند میزنم و بهش به شوخی میگم: «تو خوبی، اصلاً تو جلو بشین!» و بعد شروع میکنم به وصل شدن به حضور در لحظهی حال، شروع میکنم به گفتوگو با صدایی که ارزش گفتوگو داره، صدای قلبم، شروع میکنم با خالقم صحبت میکنم و گاهی شروع میکنم غرق در زیبایی اکنون شدن و زندگی رو زیستن. هر وقت خشمگین شدید، هر وقت در حال یادآوری رنجشها بودید، هر وقت با ترسی دست و پنجه نرم میکردید، این متن رو به خاطر بیارید و به خودتون بگید دوباره در تلهی مثلث خودمشغولی گرفتار شدی، وقتشه آرام بگیری…
۱- در طول روز چقدر در تلهی مثلث خود مشغولی گرفتار میشید؟